قصه آفرينش |
برادرم!مادرم!و آن كودك! كه همه ازدست رفتند.ازدستم رفتند!
راستي ! در اين مدت چند برادر "چند مادر"چند كودك و چند...
ازدست !ازدستمان رفتند؟
نمايش نامه سه دقيقه اي در يك پرده
صحنه نماي خياباني را نشان ميدهد كه در گوشه پياده رو آن مردي آشفته با لباسي مندرس وچهره اي زرد و گونه هاي فرورفته با دندانهايي جرم گرفته در خود مي پيچد.گاه به پهتوها وگاه به پشت وشكم مي غلتد ودستانش را در هوا ميكوبد. انگار دردي جانكاه جسم وروحش را ميفشارد. برروي ديوار بالاي سر مرد نقاشي ديواري بزرگي كه تقريبا تمام پس زمينه صحنه را اشغال كرده نمايانگر كشتي سياه و بزرگي با سه دود كش عظيم است كه بجاي آب در كويري ترك خورده با قدرت رو به جلو در حركت است.در اثر حركت كشتي زمين ترك خورده شكافي عميق برداشته و گل ولاي به طرفين پرتاب شده است. دو مشت گره كرده در جلو دماغه كشتي ترسيم شده .خيابان مملو از جمعيتي است كه بي نگاهي به مرد تك تك يا جفت جفت براه خود ميروند.نور چراغهاي چشمك زن مغازه ها صحنه را تاريك وروشن ميكندومرد همچنان نااميدانه دست وپا ميزند. عابرين بدون كوچكترين توجهي به او سرگرم گفت وشنود و شادماني وخنده ميگذرند. نمايش به مدت سه دقيقه ادامه دارد .صحنه تاريك ميشود وپايان نمايش !!!
باغچه را فراموش كرده ايم
اغتشاش علفها برايمان بي معني شده
وداسهاهمچنان در كارند
وياسهاهمچنان بر خاك مي افتند
وما سرمست ازنوشانوش شامگاهي
يله داده ايم!
وبي خبر از زمين،
راهي به آسمان مي جوييم
به سكوت سرد زمان
به خزان زرد زمان
نه زمان را درد كسي
نه كسي را دردزمان
بهار مردمي ها طي شد
زمان مهرباني طي شد
آه از اين دم سرديها خداياآه از اين دم سرديها خدايا
نه اميدي در دل من
كه گشايد مشكل من
نه فروغ روي مهي
كه فروزد محفل من
نه همزبان درد آگاهي
كه ناله اي خرد با آهي
داد از اين بي درديها خدايا
داد از اين بي درديها خدايا
نه صفايي زدمسازي بجام مي
كه گرد غم زدل شويد
كه بگويم راز پنهان
كه دردي دارم بر جان
واي از اين بي همرازي خدايا
واي از اين بي همرازي خدايا
وه كه به حسرت عمر گرامي طي شد
همچو شراره ازدل آذر بر شد وخاكستر شد
يك نفس زدوهدر شد
روزگار من بسر شد
چنگي عشقم راه جنون زد
مردم چشمم جامه بخون زد
دل نهم زبي شكيبي
بافسون خود فريبي
چه فسون نافرجامي!
به اميد بي انجامي
واي از اين افسون سازي خدايا
واي از اين افسون سازي خدايا
بياد...
پيرپيران
بهت زده از پاسخ جوان
شگفتي ناباورانه خودرا
ازحدقه چشمان خون گرفته اش به بيرون پرتاب كرد
پيران بهت
انتظارش را نداشتند!
اكنون كه در ميانه راه
پيچ وخمهاي قدرت وجاودانگي را پشت سر گذاشته بودند
وازراههاي خون با پاهايي تا به زانو
لجن مال
عفن
گذشته بودند
ناباور بودند
ناباور...
چگونه ممكن است(( نه)) شنيدن؟
آنهم از يك جوان نورس ؟
حال چه بايد كرد؟
پيرپيران بهت پرسيد!
پاسخي كوبنده بايد!
نبايد باشد
تا
(( نبايد)) نباشد!
پس
خوني ديگر!
چه باك؟
درميان آن همه خون؟
كسي نخواهد دانست!
*****وفرداي آنروز
شهر، تنها رنگ شفق داشت
ومردم
بي كلامي
از يكديگر سراغ جوان را مي گرفتند!
تولدي ديگر
همه هستي من آيه تاريكي است
كه تورا درخود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن هاورستن هاي ابدي خواهد برد
من در اين آينه تورا آه كشيدم آه
من در اين آيه ترا
به درخت وآب و آتش پيوند زدم
###
زندگي شايد
يك خيابان دراز است كه هر روز زني با زنبيلي از آن مي گذرد
زندگي شايد
ريسماني است كه مردي با آن خود را از شاخه مي آويزد
زندگي شايد طفلي است كه از مدرسه بر ميگردد
زندگي شايد افروختن سيگاري باشد در فاصله رخوتناك دو هماغوشي
يا عبور گيج رهگذري باشد
كه كلاه از سر بر ميدارد
وبه يك رهگذر ديگر با لبخندي بي معني ميگويد " صبح بخير"
زندگي شايد آن لحظه مسدودي است
كه نگاه من درني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد
ودراين حسي است
كه من آن را با ادراك ماه وبا دريافت ظلمت خواهم آميخت
#########
دستهايم را در باغچه مي كارم
سبز خواهم شد ميدانم ميدانم ميدانم
وپرستوها در گودي انگشتان جوهريم
تخم خواهند گذاشت
##########
و بدين سان ا ست
كه كسي ميميرد وكسي ميماند
فروغ فرخزادگاه
آنچه ما را به حقيقت مير ساتد
خوداز آن عاري است
زيرا
تنها حقيقت است كه
رهايي مي بخشد
تا به كي بايد رفت
ازدياري به دياري ديگر
نتوانم نتوانم جستن
هرزمان عشقي وياري ديگر
كاش ما آن دوپرستو بوديم
كه همه عمر سفر ميكرديم
ازبهاري به بهاري ديگر
به کی بگم که دوریت .. خواب شبامو برده
همین روزاست بهت بگن
چشم انتظارت مرده...... به کی بگم غم تو
حسابی داغونم کرد
غصه ی تنها موندن.. خسته و حیرونم کرد
کی باورش میشه من ... خونابه گریه کردم... عمروجوونیامو به جاده هدیه کردم
گلای یاسو مریم شاهد این گذارن
میخوام که زندگی کنم
اگه اونا بذارن
دلم برات چه تنگه ..
دنیا دلش چه سنگه
میدونه خیلی خستم ... میخواد باهام بجنگه
دنیا حسابی ما رو دور خودش دوونده صبرم زیاده اما عمری دیگه نمونده
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|